محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
362
خلد برين ( فارسى )
مرضى طبع خان نبود به سلطان سليم عرض نمود كه اگر آب اتل به نهر تين كه آب آن به قرادنگيز متصل است اتصال يابد بيم آن است كه به هنگام طغيان ، تمام استنبول را خراب و ويران كند . بنابر اين قيصر آن انديشه را از سر به در كرده از سر حفر آن نهر درگذشت و خان تاتار و پادشاه كفه هر يك به ديار خود بازگرديدند . ديگر از سوانح ديار روم كه در سال نهصد و هفتاد و نه روى نمود آن بود كه سلطان سليم بنابر آن كه بعد از فوت سلطان سليم - جد وى - مظهر لنگ بر بلاد يمن استيلا يافته بود سنان پاشا را با لشكرى به شمار قطرات آب دريا به تسخير ديار يمن روان نمود و پاشاى مذكور با سپاه موفور رخت اقامت به ديار يمن كشيده به قهر و غلبه قلعهء كوكبان و چهل قلعچهء ديگر را مسخر گردانيد . هم در اين سال به فرمان سلطان سليم ، دولت كراى خان تاتار پادشاه كفه لشكرى قيامت اثر به ديار روس كشيد . و چون خبر ورود لشكر تاتار به الغ بيك پادشاه آن ديار رسيد ايوان بليله امير الامراى خود را با سپاه بىشمار از كفار اشرار به استقبال لشكر تاتار فرستاد و ايشان كنار آب قلوموله را گرفته مانع عبور لشكر تاتار شدند و مدت نونزده روز در ميان ايشان نايرهء قتال و جدال در اشتعال بود و بر يكديگر ظفر نمىيافتند . آخر الامر در روز بيستم دولت كراى خان چون بحر جوشان و سيل خروشان روى جرأت و جلادت به آن ملاعين نهاد و پاى ثبات و قرار كفار اشرار از پيش رفته خود از دنبال عار فرار اختيار كردند . و چون خبر شكست سردار به الغ - بيك نابكار رسيد اسباب سلطنت و پادشاهى را به جا گذاشته خود از بيم جان گريزان گرديد و لشكر تاتار مانند سيل بهار كه از كهسار منحدر گردد به يك بار به شهر مسكاو ريخته گرد بلا انگيختند و مردم آن شهر را از صغير و كبير و برنا و پير و بنده و آزاد و زن و مرد و كوچك و بزرگ به اسيرى گرفتند و خانههاى ايشان را به جاروب نهب و غارت رفته آنچه از در و گوهر و زر و زيور كه به سالهاى دراز اندوخته بودند تاراج نمودند . و چون در آن شهر ساكن دارى